|
تنها ... |
می خواهم در این پست کمی درمورد نام وبلاگم توضیح دهم ، نامی که از آن برداشت های مختلفی شد جز معنی اصلیش .
" تنها ..." برایم یادگار روزهایی ست که به تنهایی در غار تنهایی خودم زندگی می کردم ، از مردم و دوستان و آشنایان کناره گرفته بودم و خوشبختانه به موفقیت های زیادی هم دست پیدا کرده بودم . دوستی داشتم که همیشه معتقد بود گذر زمان همه چیز را از یاد انسانها می برد ، نمی دانم تا چه حد حرفش درست بوده اما خوب می دانم که عنوان وبلاگم مرا به گذشته ای می برد که در آن خاطرات بسیار با ارزشی داشتم ، دوستی که اگر نبود معلوم نبود چه بلایی بر سرم می آمد ، فرزانه ای که چند سالی از من بزرگتر بود ولی حرفم را می فهمید ، شاعر بود و برایم بسیار شعر می خواند . نمی دانم دیگر به آن شرایط بر می گردم یا نه ولی امیدوارم بتوانم به موفقیت برسم و آینده ی روشنی را برای خودم رقم بزنم . به امید آن روز .... [ 91/02/20 ] [ ] [ ... ]
[ ]
دیدار نزدیک است
در دلم غوغایی برپاست بعد اینهمه آشنایی ، برای دیدارت پرم از استرس پرم از حرفهای نگفته شوق دیدار را چگونه برملا نکنم در حالیکه تمام اعضای بدنم ، نامت را بر زبان دارند و برای دیدنت بی تابند ...
[ 91/02/15 ] [ ] [ ... ]
[ ]
تقدیم به استاد عزیزم ( جناب آقای دکتر حسن اکبری بیرق ) :
اندیشه ام از شما سبز و آباد شده / از جهل و غم این فکرتم آزاد شده در مکتب پاک و شاد استاد ببین / غم رفته ز جانم و دلم شاد شده ... [ 91/02/13 ] [ ] [ ... ]
[ ]
شب سیاه غم مرا دگر رها نمی کند
که آن نگار بی وفا نظر به ما نمی کند چو یک پرنده در قفس نشسته در هوای کس یکی ز شوق دیدنم دریچه وا نمی کند دل شکسته تا سحر به کوی و کوچه دربه در به جست و جوی روی تو چه شکوه ها نمی کند ز خنجر خراب تو خمیدم آشنا دگر برو که دل حدیث درد به آشنا نمی کند تو بی وفا به هر دمی غمی خراب می زنی بزن که این شکسته لب به شکوه وا نمی کند چه حاصلی زجام ما زباده ی مدام ما که مستی ز ما دگر غمی دوا نمی کند شکسته چون سیاوشم روانه سوی آتشم یکی برای ماندنم خدا خدا نمی کند خلاف قول سعدی است مرام پادشاه ما به پای ما فکنده بند ولی رها نمی کند.
[ 91/02/11 ] [ ] [ ... ]
[ ]
"وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید ".
جمله ای زیبا بود که نظرم را به خودش جلب کرد . می خواهم بگویم من از زندگی فقط او را می خواهم ، کسی که اگر باشد همه چیز دارم و اگر نباشد هیچ ندارم . [ 91/02/07 ] [ ] [ ... ]
[ ]
نمی دانم تا به حال با خودتان قهر کرده اید یا نه ؟ ، سخت است نتوانی با خودت حرف بزنی و بدتر آنکه خودت حرف دلت را نفهمی ،پس از دیگران چه توقعی داری وقتی خودت نمی فهمی چه مشکلی داری ؟!!!
همیشه با همه درگیر بودم که چرا حرفم را نمی فهمید ؟ تنها یک دلیل کمی آرامم کرد و آن هم پاسخ استادی عزیز بود که می گفت" اگر قرار بود همه ی مردم حرف هم را بفهمند دیگر کسی به جایی نمی رسید و موفقیت معنا نداشت" ، معتقد بود همه ی انسانهای موفق هم بر این باورند که مردم عادی حرفشان را نمی فهمند . برای این مشکلم دو راه حل معرفی کرد : ۱- از مردم کناره بگیرم و به مطالعه بپردازم تا به موفقیت برسم . ۲- با مردم رابطه داشته باشم و مثل آنها به زندگی روزمره بپردازم . راه حل اول را در پیش گرفتم و خدا رو شکر هم موفق شدم .اما فقط یک سال این برنامه اجرا شد و من دوباره با مردم خو گرفتم و ضربه های بسیاری هم خوردم و حال که می خوام همچو قبل باشم دیگر نمی توانم ، انگار خیلی از چیزها را از دست داده ام و مهمتر از همه اختیار و اراده ای از خود ندارم . همیشه سخت ترین کار شناخت خود است همانطور که گفته اند خودت را بشناس تا خدا رابشناسی ، همین درگیری هایم با خودم باعث شده خوب نتوانم خدا را هم بشناسم و هم شرمنده ی خود و هم شرمنده ی خدای خودم هستم . با همه ی این اوضاع باز هم از خدا کمک می خواهم تا عاقبت بخیر شوم . از شما دوستان عزیز هم التماس دعا دارم . [ 91/02/05 ] [ ] [ ... ]
[ ]
سلام دوستای خوبم
چند شب پیش با یکی از دوستان وبلاگم صحبت می کردم ، اشتباها با خواندن مطالب وبم به این نتیجه رسیده بود نوشته هایم بوی ناامیدی می ده و احتمال داده بود که شاید عشقم را از دست داده ام . خواستم در اینجا و در حضور همه ی شما عزیزان اعلام کنم هیچ مشکلی با نامزد عزیزم ندارم و خدا رو شکر زندگی خوبی با هم داریم. متن هایی که می نویسم حتما نباید مخاطبش ذکر بشه و اگر مخاطبی نداره ، دلیلی نداره به نامزد عزیزم مربوط باشه . هرجا که لازم بود اسم مخاطب رو ذکر کردم وگرنه نیازی به ذکر نام مخاطب نبوده است . باز هم ممنون از همه ی کسایی که وقت می ذارن و به وبم سر می زنند . [ 91/02/04 ] [ ] [ ... ]
[ ]
گاهی بغض هایت را برای خودت نگه دار ،
گاهی سبک نشوی سنگین تری . [ 91/01/31 ] [ ] [ ... ]
[ ]
بر بلندای تمامی تفکرات مثبتگرای خویش، محکم بایست و با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن، هر آنچه که در خود میجویی را در گسترهی پرتلاطم دریا خواهی یافت.
و
آنگاه . . . . . مشکلاتت را به دریا بسپار
[ 91/01/28 ] [ ] [ ... ]
[ ]
گاهی یادت می افتم باتمام خاطرات خوب و بد هنوز هم دوستت دارم می دانم خودم را گول می زنم یا بهتر است بگویم از تو فرار می کنم از واقعیت ، صداقت دیگر تمام شده هرچه بود و نبود نمی خواهم به یاد بیاورم چقدر دوست داشتم بمانی نمی خواهم به یادم بیاوری من مقصر رفتنت بودم دلیل می تراشی که خودت را توجیه کنی اما هرکدام رفتیم به دنبال سرنوشت خویش و دیگر بازگشتی هم در کار نیست .
[ 91/01/28 ] [ ] [ ... ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |